تو جنگلی خیلی قشنک با حیونای رنگل رنگ لاکپشت و غازو روباه طوطی و فیل تمساح درختی پیرو کهنه بود از غم دنیا خسته بوددرخت پیر تنها نبود تنها تو این دنیا نبودکلاغی خوبو مهربون با بچه ای شیرین زبونروی درخت خونه ای داشت خونه که نه لونه ای داشت یک روز سرد پاییز از غم و دردی لبریزبچه کلاغ شیطون امد به خونه گریون گفت مادر مهربون درد منو کن درمونیکی از این حیونا گردو هامو دزدیده نمیدونم کی بوده کسی انو ندیده مادرش گفت ناراحت بچه بکش خجالت تهمت زدن چه زشته تو کتابا نوشته صب تو رفتی تو کوچه با گردو ها تو بغچه گردو هارو تو بردی شاید که گم نمودی حالا بشین و فکر کن یادت میاد بچه جونتا که شود چیزی گم تهمت نزن به مردم تکرار شود ببینمدمبتو من میچینمبچه کلاغ بیرون رفت سراغ دوست خوبش طوطی کوچولوی پرحرف دوست خوب و محبوبشگفت طوطی قشنگمرفیق وقت جنگمگردوی خوب و درشت خانم غازی یا لاکپشتطوطیه گفت زود برو تمت زدی به اون دو دوستیتو من نمیخوام برو زه پیش چشمام کلاغه رفت به خونهاشک از چشماش رونه یکسال گذشت بچه ها ای بچه های دانا کلاغ قصه ما دوستی تو دنیا نداشت با دعوا و کج خلقی یاری واسه خود نذاشت چون نمیخواست قبول کنه اشتباه از خودش بوده تا اینکه اون نزدیکی هارو تپه ای او بالاها جایی که خیلی دور نبود نهال گردو در امد خاطره ها به یاد اون کلاغ شیطون میامد یادش امد که سال پیش اون گردو ها رو دزدکی چال کرده اونجا زیر خاکپنهونی و یواشکی چه کار زشتی کرده بود با حرفای زشت خودش دوستاشو رنجور کرده بود
برچسب:
نویسنده: کیانوش کریمیان
تاريخ: چهارشنبه
22 آذر
1402 ساعت: 15:08